نمیدونم امروز چرا همه راست کردن روی ما
رفته بودم دنبال مامان و توی این گرما شیشه ها پایین بود و تو ماشین نشسته بودم داشتم پیک تبلیغاتی میخوندم. یهو صدای یک ماشین شنیدم که با سرعت از کنارم رد شد و فقط حس کردم یه چیزی خورد نزدیک چشمم.
سنگ از زیر لاستیک ماشین در رفته بود و دقیقا خورد پای چشمم، شانس آوردم کور نشدم.
--------
توی راه رفتن هم یک سمند بی ناموس(البته فکر کنم بیمار روانی بود یا دیوانه زنجیری که زیدش کنارش نشسته بود و بعد جلوتر دیدم که مثل آدمهای روانی داره لایی میکشه) از سمت راستم سبقت گرفت و وقتی تا نیمه ماشینش رد شد یک هو فرمون رو گرفت سمت من.
اینقدر سریع اتفاق افتاد که من حتی نتونستم بوق بزنم و فقط چراغ دادم.
البته 206 هم با اون بوق کندش ما رو مسخره کرده تا یک صد متری که رد شد تازه صداش در اومد! اون موقع هم به درد رقص عمه من میخورد دیگه.
خلاصه پیام اینکه :
"ملت شریف ایران ، از ما بیرون بکشید"
رفته بودم دنبال مامان و توی این گرما شیشه ها پایین بود و تو ماشین نشسته بودم داشتم پیک تبلیغاتی میخوندم. یهو صدای یک ماشین شنیدم که با سرعت از کنارم رد شد و فقط حس کردم یه چیزی خورد نزدیک چشمم.
سنگ از زیر لاستیک ماشین در رفته بود و دقیقا خورد پای چشمم، شانس آوردم کور نشدم.
--------
توی راه رفتن هم یک سمند بی ناموس(البته فکر کنم بیمار روانی بود یا دیوانه زنجیری که زیدش کنارش نشسته بود و بعد جلوتر دیدم که مثل آدمهای روانی داره لایی میکشه) از سمت راستم سبقت گرفت و وقتی تا نیمه ماشینش رد شد یک هو فرمون رو گرفت سمت من.
اینقدر سریع اتفاق افتاد که من حتی نتونستم بوق بزنم و فقط چراغ دادم.
البته 206 هم با اون بوق کندش ما رو مسخره کرده تا یک صد متری که رد شد تازه صداش در اومد! اون موقع هم به درد رقص عمه من میخورد دیگه.
خلاصه پیام اینکه :
"ملت شریف ایران ، از ما بیرون بکشید"
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 19:19  توسط ایمان
|
