تبليغاتX
متولد ماه مهر

متولد ماه مهر

روزی که مردانگی می میرد...

راستشو بگم...
سر رشته کار از دستم در رفته. هیچ وقت فکر نمیکردم این طور بشه. 25 سال از زندگیم بگذره اما حتی ندونم که دنبال چی هستم. باید اعتراف کنم که هرگز فکر نمیکردم به این هیچستان برسم.
جوانی ام داره به سرعت میگذره و من فقط کارهایی رو انجام میدم که همه انجام دادن بی هیچ هدفی بی هیچ انگیزه ای.
خیلی برام عجیبه بعضی ها دنبال زندگی میرن زن میگیرن تشکیل خانواده میدن، نمیدونم اونا مفهوم زندگی رو درک کردن یا مثل من سردرگم هرجا که بقیه میرن اونها هم دنبالشون راه میفتن؟
------
همه عمر زحمت بکشی کار کنی پول در بیاری و ذخیره کنی اما فقط یک شب.... صبح پا میشی میبینی همه سرمایه ای که جمع کردی واسه خودت سرپناهی داشته باشی هیچ شده و دریغ از یک آلونک کوچولو حتی.
------
دیگه 206 هم برای دخترایی که تورو واسه ماشینت میخوان فقط یا پولت ارزشی نداره. حالا آزرا اومده و کمری و مرسدس و ....
توی این فکرم تویی که ماشین زیر پات 230 میلیون میارزه از کجا آوردی؟ حلال بوده کارت؟ که اگه بوده نوش جونت ولی من اعتقاد دارم تا تو خون ملت رو نخوری نمیتونی اون مدل ماشین سوار شی.
بازی دنیا همینه، فقیره فقیرتر میشه و تو فربه تر و پولدار تر، تو خونت 4-5 برابر میشه اما اون بیچاره حتی خونه ای نداره که بخواد گرون شه. و اون آه میکشه و به ثروت تو که داره زیاد و زیاد تر میشه نگاه میکنه و حسرت میخوره که به کدامین گناه او باید آنجا باشد و تو آنجا باشی.

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 21:47  توسط ایمان  | 

وقتی میگم دنیا چیز چرتیه میگین نه.
من به درد همون مردنم نمیخورم.
چرا آمدیم که حال پشیمانیم از آمدنمان؟
کی ما رو آورد؟
کی فکر نکرد و ما رو به دنیا آورد؟
آقایون خانوما مواظب باشید. بچه اسباب بازی نیست که شما هوس میکنی بچه دار شی و بعد باهاش بازی کنی
آهای آدم نفهمی که بچه دار میشی مراقب باش شاید اون بچه راضی نباشه که پاشو تو این دنیای کثافت بذاره بدون تو مسئولی.
اون روزی که بچه ات توی این آشفته بازار آرزوی مرگ کرد تو مسئولی.
گفتم که بدونی همین.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 17:16  توسط ایمان  | 

روزهایی که بیرونم خیلی دلم میگیره. دوست دارم همونجا وبلاگم رو آپ کنم و حرف دلم رو بزنم. به خودم میگم پام برسه خونه میشینم و بلاگم رو آپ میکنم.
اما همچین که میرسم خونه ، همه چیز یادم میره و تمایلی برای آپیدن نمیمونه برام.
اصلا نمیدونم چی میخواستم بگم یا اگه میدونم ، زیاد علاقه ندارم برای به روز رسانی.
اما حالا سعی میکنم اون چیزهایی که باعث میشه دلم بگیره روزها واستون بنویسم همون موقع.
آخه روزها خیلی افسرده میشم و حالم گرفته میشه.
دیگه دوست ندارم چرت بنویسم و فقط دوست دارم درونی ترین حرفهای قلبی ام رو که حتی ممکنه بهترین دوستانم هم ندانند، اینجا بنویسم.
خستم از دنیا، دنیای لعنتی.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 18:20  توسط ایمان  |