تبليغاتX
متولد ماه مهر

متولد ماه مهر

روزی که مردانگی می میرد...

آنچه در زير می بینید، پاسخ کودکان به سؤالاتی است که در ارتباط با ازدواج از آنان پرسیده شده است :

چگونه تصميم می‌گيريد با کسی ازدواج کنيد؟
«آدم بايد کسی را برای ازدواج پيدا کنه که او هم همان چيزهايی که آدم دوست دارد را دوست داشته باشه. مثلاً اگر شما تماشای فوتبال را دوست دارين، او هم بايد اين که شما تماشای فوتبال را دوست دارين دوست داشته باشه و مرتب برايتان آجيل و چای بياره.»
آلن، 10 ساله



سن مناسب برای ازدواج چيست؟
«هيچ سنی برای ازدواج خوب نيست، آدم بايد ديوونه باشد که ازدواج کنه.»
کريستين، 6 ساله



يک آدم غريبه در يک مهمانی از کجا می‌فهمد که دو نفر با هم زن و شوهرند يا نه؟
«افراد متأهل معمولاً از صحبت کردن با افراد ديگر خوشحال به نظر می‌رسند.»
کاميلا، 6 ساله


کار ساده‌ای نيست و بايد دقت کرد. مثلاً بايد ديد بچه‌هايی که خانوم سرشان داد می‌کشد و آنها را دعوا می‌کند همان بچه‌هايی هستند که آقا هم سرشان داد می‌کشد يا نه»
دريک، 8 ساله



به نظر شما پدر و مادرتان در چه چيزی با هم اتفاق نظر دارند؟
«هر دوشون ديگه بچه نمی‌خوان»
لاری، 8 ساله



مردم معمولاً در اولين ملاقاتشان چکار می‌کنند؟
«در اولين قرار ملاقات، فقط به هم دروغ می‌گن. و اين دروغها معمولاً به قدر کافی اشتياق ايجاد می‌کنه که قرار ملاقات دوم را بگذارند.»
مارتين، 10 ساله



بهتره آدم مجرد بماند يا ازدواج کند؟
«دخترها بهتره مجرد بمونن ولی پسرها نه. اونها احتياج به کسی دارند که براشون غذا بپزه و خونه را براشون تميز کنه.»
آنيتا، 9 ساله



اگر مردم ازدواج نکرده بودند الان دنيا چه تفاوتی داشت؟
«من نمی‌دونم ولی مطمئناً بچه‌های زيادی بودند که می‌تونستن براتون توضيح بدن»
کوين، 8 ساله


«يه چيزيش رو مطمئنم که فرقی نمی‌کرد. باز هم پسرها دنبال ما می‌اومدن»
سوفی، 7 ساله



به نظر شما بايد چکار کرد که ازدواج پايدار بماند؟
«اگر می خواهيد شوهرتان هميشه در کنار شما بماند بايد لباسهای خوشگل بپوشيد. مخصوصاً لباس زير قرمز که چند تا الماس هم روش باشه.»
سارا، 8 ساله


«حتی اگر زنتون خيلی زشت بود هم مرتب بهش بگين خيلی خوشگله»
ريکی، 10 ساله
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 18:43  توسط ایمان  | 

سخنرانی حضرت امام خمینی(ره) در 12 بهمن 57

آفتاب: متن کامل سخنرانی تاریخی حضرت امام خمینی(ره) در 12 بهمن سال 1357؛

بسم الله الرحمن الرحیم
ما در این مدت مصیبت ها دیده ایم، مصیبت های بسیار بزرگ و بعضی پیروزها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بوده، مصیبت های زن های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل های پدر از دست داده. 

من وقتی چشمم به بعضی از اینها كه اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی در دوشم پیدا می شود كه نمی توانم تاب بیاورم. من نمی توانم از عهده این خسارات كه بر ملت ما وارد شده است برآیم، من نمی توانم تشكر از این ملت بكنم كه همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارك و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید. 

من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می كنم و در غم آنها شریك هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می كنم. من به جوان هائی كه پدرانشان را در این مدت از دست داده اند تسلیت عرض می كنم.

خوب، ما حساب بكنیم كه این مصیبت ها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می گفت و چه می گوید كه از آنوقتی كه صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه می گفتند كه مستحق این عقوبات شدند ملت ما یك مطلبش این بود كه این سلطنت پهلوی از اول كه پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آنهائی كه در سن من هستند، می دانند و دیده اند كه مجلس موسسان كه تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس كردند و با زور، وكلای آن را وادار كردند به اینكه به رضاشاه رای سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یك امر باطلی بود، بلكه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینكه ما فرض می كنیم كه یك ملتی تمامشان رای داند كه یك نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لكن اگر چنانچه یك ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینكه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می كند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمائید


من وقتی چشمم به بعضی از اینها كه اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی در دوشم پیدا می شود كه نمی توانم تاب بیاورم....

 

كه زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض كنیم كه سلطنت قاجاریه به واسطه یك رفراندمی تحقق پیدا كرد و همه ملت هم ما فرض كنیم كه رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی كه بعدها می آیند. در زمانی كه ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یك از ما زمان آقامحمدخان را ادراك نكرده، آن اجداد ما كه رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یك ملتی بوده، یك سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است كه یك سلطانی را بر ما مسلط كند. ما فرض می كنیم كه این سلطنت پهلوی، اول كه تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس كردند و این اسباب این می شود كه - بر فرض اینكه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی كه در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی كه الان بیشتر شان، بلكه الا بعض قلیلی از آنها ادارك آنوقت را نكرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین كنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا كه چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بكنیم كه قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند كه برای ما سرنوشت معین كنند هر كسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی كه درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یك ملتی را كه بعدها وجود پیدا كنند، آنها تعیین بكنند؟ این هم یك دلیل كه سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست. علاوه بر این، این سلطنتی كه در آنوقت درست كرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض كنیم كه صحیح بوده است، این ملتی كه سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید كه ما نمی خواهیم این سلطان را. وقتی كه اینها رای دادند به اینكه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یك راه است از برای اینكه سلطنت او باطل است.

حالا می آئیم سراغ دولت هائی كه ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائی كه ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وكلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وكلا. شما الان اطلاع دارید كه در این مجلسی كه حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید كه در تهران سكنی دارید، من از شما مردم تهران سوال می كنم كه آیا این وكلائی كه در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتید كه اینها را خودتان تعیین كنید اكثر این مردم می شناسند این افرادی را كه به عنوان مجلس و به عنوان


سلطنت محمدرضا اولا كه چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است...

 

وكیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم. مجلسی كه بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است. بنابر این اینهائی كه در مجلس نشسته اند و مال ملت را گرفته اند به عنوان اینكه حقوق هر فرض كنید كه وكیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهائی هم كه در مجلس سنا هستند، آن ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی كه ناشی می شود از یك شاهی كه خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وكلائی كه تعیین كرده است غیرقانونی است، دولتی كه از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را كه داشتند در زمان محمدرضاخان می گفتند كه این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم می گویند كه ما این وكلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم. آیا كسی كه خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها غیر قانونی هستند، می شود كه قانونی باشد ما می گوئیم كه شما غیر قانونی هستید باید بروید. ما اعلام می كنیم كه دولتی كه به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می كند، حتی خودش قبول ندارد كه قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آنوقتی كه دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت كه غیرقانونی است، حالا چه شده است كه می گوید من قانونی هستم این مجلس غیرقانونی است، از خود وكلا بپرسید كه آیا شما را ملت تعیین كرده است هر كدام ادعا كردند كه ملت تعیین كرده است، ما دستشان را می دهیم دست یك نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در حوزه انتخابیه اش از مردم سوال می كنیم كه این آقا آیا وكیل شما هست، شما او را تعیین كردید حتما بدانید كه جواب آنها نفی است. بنابر این آیا یك ملتی كه فریاد می كند كه ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است كه سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است كه یك قبرستان شهید برای ما درست بكنند، در تهران، یك قبرستان هم در جاهای دیگر

من باید عرض كنم كه محمد رضای پهلوی، این خائن خبیث برای ما رفت، فرار كرد و همه چیز ما را به باد داد. مملكت ما را خراب كرد، قبرستان های ما را آباد كرد. مملكت ما را از ناحیه اقتصاد خراب كرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است كه اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال های طولانی با همت همه مردم، نه یك دولت این كار را می تواند بكند و نه یك قشر از اقشار مردم این كار را می توانند بكنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه كنید، به اسم اینكه ما می خواهیم زراعت را، دهقان ها را دهقان كنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می خواهیم حالا دهقانشان كنیم، اصلاحات ارضی درست كردند، اصلاحات ارضی شان


من دولت تعیین می كنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می كنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می كنم...

 

بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد كه بكلی دهقانی از بین رفت، بكلی زراعت ما از بین رفت و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج؛ یعنی محمدرضا این كار را كرد تا بازار درست كند از برای آمریكا و ما محتاج به او باشیم در اینكه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل كه دست نشانده آمریكاست بیاوریم.
بنابراین كارهائی كه این آدم كرده به عنوان اصلاح، این كارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یك لطمه ای بر مملكت ما وارد كرده است كه تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بكنیم مگر همه ملت دست به هم بدهند و كمك كنند تا سال بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یك فرهنگ عقب نگه داشته درست كرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری كه جوان های ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینكه یك مدتی در اینجا یك نیمه تحصیلی كردند آن هم با این مصیبت ها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل بكنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است كه این دانشگاه را داریم لكن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نكرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسان ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم. 

این آدم به واسطه نوكری كه داشته، مراكز فحشا درست كرده، تلویزیونش مركز فحشاست، رادیویش بسیاریش فحشاست، مراكزی كه اجازه دادند برای اینكه باز باشد، مراكز فحشاست، اینها دست به دست هم دادند. در تهران مركز مشروب فروشی بیشتر از كتابفروشی است، مراكز فساد دیگر الی ماشائالله است. برای چه سینمای ما مركز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم ما با مركز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم ما با آن چیزی كه در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما كی مخالفت كردیم با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتی كه از اروپا پایش را در شرق گذاشت خصوصا در ایران، مركز چیزی كه باید از آن استفاده تمدن بكنند ما را به توحش كشانده است. سینما یكی از مظاهر تمدن است كه باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می دانید كه جوان های ما را اینها به تباهی كشیده اند و همین طور سایر این جاها. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت كرده اند به مملكت ما.
و اما نفت ما، تمام نفت ما را به غیر دادند، به آمریكا و غیر از آمریكا دادند، آنی كه به آمریكا دادند عوض چه گرفتند عوض، اسلحه برای پایگاه درست كردن برای آقای آمریكا. ما، هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آنها درست كردیم. آمریكا با این حیله كه این مرد هم دخالت داشت،


و اما تشكر می كنم از این قشرهائی كه متصل شدند به ملت، اینها آبروی خودشان را، آبروی كشورشان را، آبروی ملت شان را اینها حفظ كردند....

 

با این حیله نفت را از ما برد و برای خودش در عوض پایگاه درست كرد یعنی اسلحه آورده اینجا كه ارتش ما نمی تواند این اسلحه را استعمال بكند، باید مستشارهای آنها باشند، باید كارشناس های آنها باشند. این هم از ناحیه نفت كه این نفت ما را اگر چند سال دیگر خدای نخواسته این عمر پیدا كرده بود، عمر سلطنتی پیدا كرده بود، مخازن نفت ما را تمام كرده بود، زراعت مان را هم كه تمام كرده، این ملت بكلی ساقط شده بود و باید عملگی كند برای اغیار. ما كه فریاد می كنیم از دست این، برای این است. خون های جوان های ما برای این جهات ریخته شده، برای اینكه آزادی می خواهیم ما. ما پنجاه سال است كه در اختناق بسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر می توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می توانست آزاد كار خودش را ادامه بدهد، نه هیچ یك از اقشار ملت كارشان را می توانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود و الا هم باز نیمه حشاشه او كه باقی است، نیمه حشاشه این اختناقی هم باقی است. ما می گوئیم كه خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اینها غیر قانونی است واگر ادامه به این بدهند اینها مجرمند و باید محاكمه بشوند و ما آنها را محاكمه می كنیم.

من دولت تعیین می كنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می كنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می كنم، من به واسطه اینكه ملت مرا قبول دارد (تكبیر حضار) این آقا كه خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریكا از این پشتیبانی كرده و فرستاده به ارتش دستور داده كه از او پشتیبانی بكنید، انگلیس هم از این پشتیبانی كرده و گفته است كه باید از این پشتیبانی بكنید. یك نفر آدمی كه نه ملت قبولش دارد نه هیچ یك از طبقات ملت از هر جا بگوئید قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند كه می آورند توی خیابان ها، از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می كنند، از این حرف ها هم می زنند لكن ملت این است، این ملت است (اشاره به حضار). می گوید كه در یك مملكت كه دو تا دولت نمی شود. خوب واضح است این، یك مملكت دو تا دولت ندارد لكن دولت غیرقانونی باید برود، تو غیرقانونی هستی، دولتی كه ما می گوئیم، دولتی است كه متكی به آرای ملت است، متكی به حكم خداست، تو باید یا خدا را انكار كنی یا ملت را. باید سرجایش بنشیند این آدم و یا اینكه به امر آمریكا و اینها وادار كند یك دسته ای از اشرار را این ملت را قتل عام كند.

ما تا هستیم نمی گذاریم اینها سلطه پیدا كنند، ما نمی گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلم های سابق، ما نخواهیم گذشت كه محمدرضا برگردد، اینها می خواهند او را برگردانند، بیدار باشید. ای مردم! بیدار باشید، نقشه دارند می كشند، ستاد درست كرده مردیكه در


ما نمی خواهیم نظام را به هم بزنیم، ما می خواهیم نظام محفوظ باشد لكن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت، ...

 

آن جائی كه هست، روابط دارند درست می كنند، می خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی كه همه چیزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستی ما به كام آمریكا برود. ما نخواهیم گذاشت، تا جان داریم نخواهیم گذاشت و من از خدای تبارك و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض می كنم بر همه ما واجب است كه این نهضت را ادامه بدهیم تا آنوقتی كه اینها ساقط بشوند و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بكنیم و دولت اول را، دولت دائمی را (مقصود من از مجلس سنا مجلس موسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یك حرف مزخرفی است، همیشه بوده.) تعیین بكنیم.

و من باید یك نصحیت به ارتش بكنم و یك تشكر از یكی از اركان ارتش، یك قشرهائی از ارتش. اما آن نصحیتی كه می كنم این است كه ما می خواهیم كه شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت می كشیم، ماها خون دادیم، ماها جوان دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر كشیدند، می خواهیم كه ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد! شما نمی خواهید شما نمی خواهید مستقل باشید.

آقای سرلشكر! شما نمی خواهید مستقل باشید، شما می خواهید نوكر باشید من به شما نصحیت می كنم كه بیائید در آغوش ملت، همان كه ملت می گوید بگوئید، ما باید مستقل باشیم، ملت می گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریكا و اجنبی باشد، شما هم بیائید، ما برای خاطر شما این حرف را می زنیم، شما هم بیائید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگوئید (ما می خواهیم مستقل باشیم، ما نمی خواهیم این مستشارها باشند.) ما كه این حرف را می زنیم كه ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است كه بریزید توی خیابان خون جوان های ما را بریزید كه چرا می گوئید من باید مستقل باشم ما می خواهیم تو آقا باشی. 

و اما تشكر می كنم از این قشرهائی كه متصل شدند به ملت، اینها آبروی خودشان را، آبروی كشورشان را، آبروی ملت شان را اینها حفظ كردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوائی، اینها همه مورد تشكر و تمجید ما هستند و همین طور آنهائی كه در اصفهان و در همدان و در سایر جاها، اینها تكلیف شرعی، ملی، كشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی ملت را كردند ما از آنها تشكر می كنیم و به اینهائی كه متصل نشدند می گوئیم كه متصل بشوید به اینها، اسلام برای شما بهتر از كفر است، ملت برای شما بهتر از اجنبی است. ما برای شما می گوئیم این مطلب را، شما هم برای خودتان این كار را بكنید، رها بكنید این را، خیال نكنید كه اگر رها كردید ما می آئیم شما را به دار می زنیم. این چیزهائی است كه شماها یا كسان دیگر درست كرده اند والا این همافرها و این درجه دارها و این افسرها كه آمدند و متصل شدند، ما با كمال عزت و سعادت آنها را حفظ می كنیم و ما می خواهیم كه مملكت، مملكت قوی باشد، ما می خواهیم كه مملكت دارای یك نظام قدرتمند باشد، ما نمی خواهیم نظام را به هم بزنیم، ما می خواهیم نظام محفوظ باشد لكن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت، نه نظامی كه دیگران سرپرستی اش را بكنند و دیگران فرمان به آن بدهند.

والسلام علیكم ورحمت الله وبركاته

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 20:38  توسط ایمان  | 

انتشار عکسی که یکی از جوانان بوشهری را در حال بوسیدن دست احمدی نژاد نشان می دهد خبرگزاری فارس را به دردسر انداخت.




به گزارش فرارو، این عکس روز چهارشنبه توسط حسین سلمانزاده ،عکاس این خبرگزاری که رئیس جمهور را در سفر به استان بوشهر همراهی می کند گرفته و ساعت35/11 روی خروجی مطبوعاتی عادی این خبرگزاری قرار داده شد.

بنابر خبر رسیده به فرارو پس از ملاحظه عکس توسط برخی نزدیکان احمدی نژاد، دفتر رئیس جمهور در تماس فوری با مدیرعامل تازه منصوب خبر گزاری فارس و تذکر جدی به وی خواستار برداشتن این عکس از مجموعه عکس(استقبال مردم بوشهر از رئیس جمهور) شد.
پس از این دستور، مدیرعامل خبرگزاری غیر رسمی دولت ضمن توبیخ عوامل انتشار این عکس ، آن را از روی خروجی خود برداشت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 14:45  توسط ایمان  | 














+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:5  توسط ایمان  | 


گفتگويی که واقعا روی فرکانس اضطراری کشتيرانی، روی کانال ۱۰۶ سواحل (Finisterra (Galicia ميان اسپانيايی ها و آمرييکایی ها در ۱۶ اکتبر ۱۹۹۷ ضبط شده است .

اسپانيايی ها (با سر و صدای متن ) : A-853 با شما صحبت می کند. لطفا ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا از تصادف اجتناب کنید. شما داريد مستقيما به طرف ما می آييد .
فاصله ۲۵ گره دريايی .

آمرييکایی ها (با سر و صدای متن ) :ما به شما پيشنهاد می کنيم ۱۵ درجه به شمال بچرخيد تا با ما تصادف نکنيد .


اسپانيايی ها :
منفی. تکرار می کنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا تصادف نکنيد .


آمرييکایی ها (يک صدای ديگر): کاپيتان يک کشتی ايالات متحده آمريکا با شما صحبت می کند. به شما اخطار می کنيم ۱۵ درجه بشمال بچرخيد تا تصادف نشود .


اسپانيایی ها: اين پيشنهاد نه عملی است و نه مقرون به صرفه. به شما پيشنهاد می کنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا با ما تصادف نکنيد .


آمريکایی ها (با صدای عصبانی): کاپيتان ريچارد جیمس هاوارد، فرمانده ی ناو هواپيمابر يو اس اس لينکلن با شما صحبت می کند .
۲ رزم ناو، ۵ ناو منهدم کننده، ۴ ناوشکن، ۶ زيردريايی و تعداد زيادی کشتی های پشتيبانی ما را اسکورت می کنند. به شما پيشنهاد نمی کنم، به شما دستور می دهم راهتان را ۱۵ درجه به شمال عوض کنيد. در غير اينصورت مجبور هستيم اقدامات لازمی برای تضمين امنيت اين ناو اتخاذ کنيم . لطفا بلافاصله اطاعت کنيد و از سر راه ما کنار رويد !!!


اسپانيایی ها :

خو آن مانوئل سالاس آلکانتارا با شما صحبت می کند. ما دو نفر هستيم و يک سگ، ۲ وعده غذا، ۲ قوطی آبجو و يک قناری که فعلا خوابيده ما را اسکورت می کنند . پشتيبانی ما ايستگاه راديویی زنجيره ی ديال ده لا کورونيا و کانال ۱۰۶ اضطراری دريایی است. ما به هيچ طرفی نمی رويم زيرا ما روی زمين قرار داريم و در ساختمان فانوس دريايی A-853 Finisterra روی سواحل سنگی گاليسيا هستيم و هيچ تصوری هم نداريم که اين چراغ دريايی در کدام سلسله مراتب از چراغ های دريایی اسپانيا قرار دارد .
شما مي توانيد هر اقدامی که به صلاحتان باشد را اتخاذ کنيد و هر غلطی که می خواهيد بکنيد تا
امنيت کشتی کثافتتان را که بزودی روی صخره ها متلاشی می شود تضمين کنيد . بنابراين بازهم اصرار می کنيم و به شما پيشنهاد می کنيم عاقلانه ترين کار را بکنيد و راه خودتان را ۱۵ درجه ی جنوبی تغيير دهيد تا از تصادف اجتناب کنيد.


آمريکایی ها:
آها. باشه. گرفتيم. ممنون
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 14:29  توسط ایمان  | 

سلام
امروز برای شما شبیه ساز ایرباس A380 رو که کاملا 360 درجه هست و شما می تونید در کابین آزادانه گردش کنید را قرار میدم.
خیلی برای من جذاب بود و لذت بردم. خیلی واقعی و کامل بود.
فقط عظمتش رو ببین و حیرت کن به همراه سیستمهای پیچیده ناوبری اش.
به امید روزی که خطوط هوایی ما هم یک چنین سیمرغی داشته باشه و ما ایرانی ها هم لذت سوار شدن بر اون رو بچشیم(حداقل به عمر ما قد بده)
روی لینک زیر کلیک کنید و صبر کنید تا لود شود. یک صفحه وب است که تحت فلش کار میکند.

شبیه ساز 360 درجه کابین ایرباس A380


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 12:35  توسط ایمان  | 

همه ما تنها در جستجوی یک چیز در زندگی هستیم: که از زندگی لبریز شویم- که بوسه ی یک
نور را در قلب یخ زده مان دریافت کنیم، ملایمت عشقی فنا ناپذیر را تجربه کنیم.

زنده بودن یعنی دیده شدن، یعنی ورود به نور نگاهی پر محبت: هیچ کس از این قانون مستثنی
نیست، حتی خدا، خدایی که در حقیقت از هر قانونی مستثنی است.

چرا که اورا حقیقت همه چیز می دانند.
تورات چیزی جز تنیجه تلاشهای خدا نیست. تلاشهایی
خارج از محدوده عقل ما. تلاش برای آن که دیده شود.
حتی برای یک ثانیه، حتی تنها توسط یک
آدم،
حتی اگر این آدم، انسان بی مصرفی باشد.
خدا همه چیز را برای جلب توجه ما به سوی
خودش مناسب میداند. از دستگاه های بزرگ طوفان و رگبار با
صدای مهیب شان، تا ناله نوزادی
 که به زحمت قابل شنیدن است...



کریستین بوبن
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 18:34  توسط ایمان  | 



با توجه به اعتراض شخص موسوم به " خواجه حافظ شيرازي " به خاطر رد صلاحيت ايشان در انتخابات اخير جزاير لانگرهانس و حومه و با توجه به اصرار خود این شخص براي آشکار کردن اسناد عدم صلاحيت ايشان و همچنين لزوم شفافيت و روشنگري در جامعه تاريخ مدني ،اين جوابيه براي کنف کردن اين آدم تهيه شده است.
خيلي از ما حافظ را مي شناسيم و به او احترام مي گذاريم غافل از اينکه پشت اين چهره به ظاهر مردمي و دموکرات چه غول کريه و مجموعه رذايلي پنهان شده است.
با مرور پرونده اين مهره سوخته چهره قبيح و فاسد او به خوبي مشخص مي شود.اين شخص علاوه بر فساد کامل اخلاقي کارهاي بسياري را در همسويي با بيگانگان، همکاري با عناصر سلطنت طلب، اشاعه منکر، فساد مالي و ترويج افکار التقاطي انجام داده است.
بررسي فساد اخلاقي او مجموعه بسيار مفصلي را مي طلبد که در اين کوتاه مجال آن نيست .اکثرمطالب منتسب به ايشان موسوم به " ديوان " يا شرح مجالس لهو و لعب است و يا تحريک جوانان معصوم ما به کارهاي بي تربيتي و مصرف انواع مشروبات و مخدرات است.
با نگاهي اجمالي به اين کتاب نکات زير مشهود است:
مصرف ترياک و تحريک جوانان معصوم ما به اين کار:
دل ما را که ز مار سر زلف تو بجست
از لب خود به شفاخانه ترياک انداز

ترياکي بودن شاعر حتي از لحن شعر به خوبي پيداست چرا که همانند ترياکي هاي فول تایم " صفا خانه " را " شفاخانه " مي گويد.

همکاري با خواننده تابلو لس آنجلسي " ناهيد " (همان کسي که ترانه " سيا جون دلربا- سيا دندونش طلا " را خوانده است ) :
غزل سرايي ناهيد صرفه اي نبرد
در آن مقام که حافظ برآورد آواز

شرب خمر و برپايي مجالس لهو و لعب در خانه هاي فساد زير نام خانه عفاف :
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشين باده مستانه زدند

ولگردي و مزاحم ناموس مردم شدن در پارک رکن آباد شيراز

تا که اندر دام وصل آرم تذروي خوشخرام
در کمينم وانتظار وقت فرصت مي کنم

بازهم تعريف و تمجيد از شرب خمر :

آن تلخ وش که صوفي ام الخبائثش خواند
اشهي لنــــاواحلي من قبلـــــه العـــــذارا
{معنی مصراع دوم: در نزد ما تحریک کننده تر و شیرین تر از بوسیدن گونه های دلبرکان است}
ترويج فساد و بي بند و باري با تعريف کردن صحنه هاي تحريک کننده فيلمهاي بي ادبي :

زلف آشفته و خو کرده و خندان لب و مست
پيرهن جاک و غزلخوان و صراحي در دست
نرگسش عربده جوي و لبش افسوس کنان
نيمه شب مست به بالين " من " آمد بنشست

البته " من " در مصراع آخر معلوم نیست همان"man" انگليسي به معناي مرد است يا خود شاعر.

اعتراف به فساد شديد اخلاقي طوري که قلم از بيان آن شرم دارد :
در قلــم آورد حافظ قصـــــه لعل لبت
آب حيوان مي رود هردم ز اقلامم هنوز
دست زدن به بدن زن نامحرم به صورت پنهاني :
دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد
آوردن الفاظ بي ادبي در شعر:
حاصل کارگه کون و مکان اين همه نيست

بي ناموس بازي در دهي به نام قدح:
در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت
مصرف داروهاي توهم زا از قبيل اکس و آمفي تامين در حمام و چرت و پرت گفتن در حال توهم زير دوش :
دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند!!!

رفيق بودن با زن بدنامي معروف به " نرگس مست " که نام اورا در اشعار بسياري آورده است از قبيل :
شرمش از چشم مي پرستان باد
نرگس مست اگر برويد بــــاز

استفاده بسيار از حرف "سين" براي تحريک جوانان معصوم ما به فساد و وسوسه اين عزيزان:
رشته تسبيح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقي سيمين ساق بود

شايان ذکر است که اين آدم از يک خانواده معلوم الحالي بوده و نه تنها خود او که پدرش هم آدم مشکوکي بوده است و خود او نيز به اين مطلب اذعان دارد و در ابياتي ابوي مرحومش را معرفي مي کند :
نه من از جامه تقوا به در افتادم و بس
پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت
يا اين بيت :
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جويـــــــــــي نفروشم

از ديگر کارهاي او توهين به فوتباليستها و دست درآوردن براي اين جوانان معصوم است.
مثلا شما اين مصراع را ببينيد :
گل در بر و مي در کف و معشوق بکام است
اين شعر راجع به " جيواني مي " مربي اسبق تيم سايپا است. به عقيده شاعر آقاي " مي " به بهانه نگاه کردن گلهاي ديويد بکام از تلويزيون در حال چشم چراني ميان تماشاگران و علي الخصوص براي همسر محترم آقا ديويد است و حتي از ديدن او کف کرده است.
اصل شعر به گمان من اينطور بوده است:
" مي " در کف و معشوق " بکام " است

مطالب فوق شمه اي از فساد اخلاقي او بود. حال به بررسي سياست تشويش اذهان عمومي و تفرقه اندازي او می پردازیم :

دلي که غيب نمايست و جام جم دارد
ز خاتمي که دمي گم شود چه غم دارد

کاملاً واضح است که قصد شاعر ايجاد تفرقه و اختلاف بين دو جناح است. تابلو است که " جام جم " در مصراع اول همان صدا وسيماست وغيب نما به معناي رابطه با دولت فخیمه ی انگليس است.

مفهوم کلي بيت اينست که جناحي که با انگليس رابطه دارد و قدرت رسانه اي را هم در اختيار دارد نبايد نگران استعفاي خاتمي " رييس جمهور جزاير لانگرهانس و حومه " باشد.
توهين به قوه مقننه و کنايه زدن به جلسات غير علني مجلس :
مصلحت نيست که از پرده برون افــــــتد راز
ور نه در مجلس رندان خبري نيست که نيست

بي اهميت جلوه دادن مجمع تشخيص مصلحت نظام و وظايف قانوني آن :

مصلحت ديد من آنست که ياران همه کار
بگـــــــذارند وخـــــــم طره ياري گيرند

توهين مستقيم به دولت :
ديدم به خواب خوش که بدستم پياله بود
تعبير رفت و کار به دولـــــــت حواله بود!

افترا بستن به قوه قضاييه ومتهم کردن آن به اهمال و لاپوشاني در مورد مفاسد اقتصادي :
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرين بر نظر پاک خطا پوشش باد
کنايه به قضيه تغييرمواضع دولت در رابطه با بلوک شرق و کشور های سوسیالیستی:
دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما
چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما
ما مريدان روي سوي قبله چون آريم چون
روي ســـــوي خانه خمار دارد پيـــر ما

توجيه پديده شوم و ننگين فرار مغزها و سرمايه ها :
چو پرده دار به شمشير مي زند همه را
کسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند
اشاعه کذب و همکاري با بيگانگان :
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
شاعر به صراحت به همکاري با آمريکا ر اشغال افغانستان و باز کردن پاي آن به ماوراء النهر اعتراف مي کند.
همکاري با عناصر سلطنت طلب و اعتراف به اخذ پول از آنها :
بدين شعر تر و شيرين ز شاهنشه عجب دارم
که سرتاپاي حافظ را چرا در زر نمي گيرد

نفي توطئه خارجي :
من از بيگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

شاعر با اين بيت همه مشکلات جزاير لانگرهانس را به گردن حکومت مي اندازد و وجود توطئه خارجي را نفي مي کند .
جاسوسي براي عناصر سلطنت طلب :
صد نامه فرستادم آن شاه سواران
پيکي ندوانيد و سلامي نفرستاد

اشاعه افکار التقاطي و شک در وجود روز قيامت :

گر مسلماني از اينست که حافظ دارد
وای اگر از پــــس امروز بود فردايي

سرودن ترانه براي خوانندگان مهدور الدم و فاسد از جمله :
" اين چه شوريست که در دور قمر مي بينم " براي داريوش .
" اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي " براي هايده .
Let's talk about love" " براي سلنديون
" اي واي اي واي به ممد حيدري " براي ريکي مارتين و...

همانطور که ديديد اينها که ادعاي آزادي و دموکراسي شان گوش فلک را پر کرده است در عمل داراي اينچنين سوابق پليد و خيانت کارانه اي هستند.
البته ملت هوشيار و هميشه در صحنه بايد توجه داشته باشند اينها تنها بخشي از توطئه هاي آمريکاي جهان خوار براي به زانو در آوردن ملت هاي آزاده است و ما بايد با هوشياري همه توطئه هارا خنثي کنيم .
حال تصور بفرماييد اگر ما صلاحيت اين آدم را تاييد مي کرديم و خداي ناکرده ايشان وارد مجلس مي شد ، آنوقت معلوم نبود چه پدري از اين کشور و ملت قهرمان آن در مي آورد. پس خيال نکنيد وارد مجلس شدن آسان و کشکي است .
به قول يکي از شاعران انقلابي و مسلمان اين کشور :
که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکلها

*برگرفته از عصر ایران*
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 14:5  توسط ایمان  | 

چگونه ثابت کنیم به اسلام التزام داریم؟

راستی اینجا 15 سانت برف اومد!
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 21:57  توسط ایمان  | 

هوا شناسی اشتباه کرده
پیش بینی شده بود هوا کم کم گرم میشه
اما امشب در کمال ناباوری برف شروع به بارش کرد و الان 2 ساعته که می باره.
دنیا سر و ته شده و رفته...
این سردرد من هم داره منو میکشه. چشمام میخواد از کاسه بیرون بزنه.
لعنت به این زندگی
+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 21:41  توسط ایمان  | 

داشته باشید اینو از من:

"ميوه رسيده هميشه نصيب شغال ميشه" !!


به یاد داشته باشیدش همین.
+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 14:54  توسط ایمان  | 

مجله elektor فوریه 2008
Elektor Electronics
Feb 2008
RAR | 12.3 MB | 88 Pages

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 14:44  توسط ایمان  | 




ويرانه نه آنست که جمشيد بنا کرد ...



ويرانه نه آنست که فرهاد فرو ريخت ...



ويرانه دل ماست که با هرنگه تو ...



صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت



+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 13:36  توسط ایمان  | 

نامه يک دختر زشت به پروردگار
پروردگارا ! اين نامه را بنده ای از بندگان تو به تو مي نویسد که بدبختی
بمفهوم وسيع کلمه – در زندگی بی پناهش بيداد می کند....
بعظمت تردید ناپذیرت سوگند ، همین حالا که این نامه را بتو مینویسم آنقدر
احساس بدبختی میکنم که تصورش – حتی برای تو که تنها پناهگاه تیره بختانی –
امکان پذیر نیست .....
میدانی خدا ، سرنوشت دردناکی که نصیب زندگی تنهای من شده صرفا زاییده یک امر
تصادفی است ..
مگر زندگی جز ترادف تصادفات ، چیز دیگری هم هست ؟ ... نه خدا .... به خدا
نیست !...
بیست وهشت سال پیش از این دختری زشت روی و ترشیده با پولی که از پدرشی به ارث
برده بود ؛ جوانی زیبا را خرید ... نتیجه ی این معامله وحشتناک ، من بودم
!...بخت سیاه من حتی آنقدر به یاری نکرده بود که وجودم تجلی دهنده زیبایی
پدرم باشد .... هنگامیکه در نه سالگی برای نخستین بار به آینه نگاه کردم ،
بچشم خود دیدم که چهره ام ، چرکنویس از یاد رفته ایست از چهره وحشت انگیز
مادرم !...
سیزده ساله بودم که یک ورشکستگی همگانی ، همراه با دارایی خیلی از ثروتمندان
، ثروت مادرم را هم برد . همراه با ثروت مادرم ، پدرم را .
تا آنزمان ، علی رغم چهره زشتی که داشتم ، زرق و برق ثروت هرگزنگذاشته بود ،
که من در مقابل دخترانی که تو زیبایشان آفریده بودی احساس تحقیر کنم ... تنها
هنگامیکه فقر سایه نامیمون خود را بر چهره زشتم افکند، برای نخستین بار احساس
کردم که تا چه پایه محرومم !!!
در دوران تحصیلی همیشه شاگرد اول بودم .. چه شاگرد اول بدبختی ! شب و روز سر
و کارم با کتاب بود ... همه تلاشم این بود که نقصان ظاهر را با کمال باطن
جبران کنم...زهی تلاش بیهوده !
دوران بلوغم بود ... همه سلولهای بدن درمانده ام از من و احساست من ، "من" و
"احساسات" متقابلی میخواستند...
دلم وحشیانه آرزو میکرد که بخاطر عشق یک جوان ، هر چقدر هم وامانده ، بطپد
...!
نگاهم سرگردان نگاه عاشقانه ای بود که با تصادم آن ، در زیر دلم یک لرزش خفیف
و سکر آور ، وجودم را برقص آورد ...
می خواستم و از صمیم قلب آرزو می کردم – که هر یک طپشهای قلبم انعکاس ناله ی
شبانه ی عاشقی باشد که کمال سعادتش تعقیب سایه عشق من می بود .
دلم می خواست از ماوراء نفرت اجتناب پذیری که زاییده چهره نفرت انگیز من بود
، جوانی از جوانان روزگار ،دلم را میدید...و می دید که دلم تا چه حد دوست
داشتنی است ... تا چه پایه می تواند دوست بدارد.
در اینجا ! در این دوران ظاهر بین ظاهر پرست ، دل صاحبدلان را آشنایی نیست
...
به رغم آرزویی که داشتم هرگز نه جوانی سراغ جوانی مطرودم را گرفت ، نه دلی
بخاطر تنهایی دلم گریست ...
تنها بستر تک افتاده ام می داند که شبها بخاطر آرامش دلم ، چقدر دلم را گول
زدم ... همه شب ...هر شب به او – به دلم بیکسم ، قول می دادم که فردا
....مونسی برایش خواهم یافت ...
و هر روز – همه روز ، به امید پیدا کردن قلبی آشنا ، نگاهم نگران صدها نگاه
ناشناس بود ...
آه ! ای سرنوشت المبار ! ....ای زندگی مطرود !...
در جستجوی دلی آشنا هر وقت ، هر کجا رفتم ، هر کجا بودم این زمزمه خانمانسوز
بگوشم رسید : دختر خوبی است ...بی نهایت خوب .... اما ....افسوس که ...زیبا
نیست ...هیچ زیبا نیست .
تنها تو می دانی خدا، که شنیدن اینچنین زمزمه ی اندوهبار برای دختری که از
زیبایی محروم است ، چقدر تحمل ناپذیر و شکننده است !
و این پروردگارا ؛ به عدالتت سوگند که شوخی نیست ، شعر نیست ، تراژدی خلقت
است ! تراژدی زندگیست !
خداوندگارا ! اشتباه می کنم ! اینطور نیست !؟
هجده ساله بودم که تحصیلاتم بپایان رسید ...بیشتر از آن نمی توانستم به
تحصیلاتم ادامه دهم ، و نه میل داشتم اینکار را بکنم ... مادرم میل داشت
اینکار را بکنم ...میل داشت که تکلیف آینده من هر چه زود تر تعیین شود! آینده
! چه آینده ای ؟ کدام آینده !؟مشتی موی کز کرده ، یک جفت دست کج و معوج نازک
، یک بینی پهن توسری خورده ، با دو دیده ی لوچ و قلبی گرسنه در سینه ای مطرود
و تهی ویک زندگی هیچ ، و یک زندگی پوچ ، چه آینده ای میتوانست داشته باشد ؟
جز حسرت سینه سوز ...عزلت شباب شکن ...اشک ..اشک پنهانی ...
نگاه های نگران و ترحم آمیز مادرم بدتر از همه چیز ، استخوانهایم را آب کرد
... دلم هیچ نمی خواست قابل ترحم باشم ...اما ...مگر با خواستن دلم بود
؟...قابل ترحم بودم ....علتش هم خیلی ساده بود ...نه ثروتی داشتم که بتقلید
از مادرم مردی را بخرم ...و نه ...آه ! خداوندا!در باره ی زیبایی دیگر چه
بگویم ؟!
با خاطری نگران ، خاطری بینهایت نگران و آشفته ، برای تسلی دل تسلی ناپذیرم
بشعرا و نویسندگان بزرگ پناه بردم ... چه شبها که در دوزخ دانته ، هاج و واج
ماندم و سوختم ..ودر عزای مرگ جانخراش "گوریو " ی واژگونبخت ، چه فلسفه های
وحشتناک که در باره ی کمدی زندگی و طمع بی پایان زندگان از " چرم ساغری "
بالزاک اندوختم ...
با حافظ شیراز بر تارک افلاک با فرشتگان سر گشته ، هم پیاله شدم ...
در اتاق ماتمزده ام چه ساعتهاکه بخاطر قهرمان " اتاق شماره 6" چخوف گریستم
...مدتها "دیکنز "دوش به دوش "داستایوسکی " دل درهم شکسته ام رابا آتش
آشیانسوز قهرمان تیره روزشان ، کباب کردند و پهلوانان یاس آفرین " کافکا "
آخرین ستون امیدم را بسر زندگی نومیدم ، خراب کردند ...
خداوندا ! دیگر چه بگویم که چند سال متوالی برای تسلی دلم از یک طرف وپیدا
کردن راه حلی برای مشکلی که داشتم جز خداوندان زمین مونسی نداشتم ... تا
اینکه ....
یکبار احساس استخوان شکنی سرا پای زندگیم را تکان داد ...یکوقت عملا دیدم که
دارم پیر میشوم و هنوز جای پای هیچ مردی در بیکران زندگی بی آب و علف زندگی
سرسام گرفته ام ، پیدانیست !
تنفر شدیدی نسبت به هر چه شاعر است ونویسنده است در من به وجود آمد...چون
یکباره بخاطرم آمد که این انسانهای معروف ، که ظاهرا خدای معنویات هستند
؛هرگز صمیمانه درباره تیره بختانی چون من که تنها گناهشان فقدان زیبایی ظاهر
است نگریسته اند ! هرگز نخواندم که یکی از آنها عاشق دختری زشت روی چون من
شده باشند واگر تصادفا هم چنین کاری کرده اند ، پایه اش ترحم بوده نه محبت !
... ترحم...ترحم...!
آری خداوندا ! قلب هیچ کس نباید به خاطر من – به خاطر قلب من بطپد – برای
اینکه اصلا نیستم ! نه ، خدا ! خدا منهای زیبایی ؟! مفهوم زن چیست ؟ من چیستم
؟ در حیرتم ، پروردگارا ! مگر هنگام آمدن من این حقیقت برای تو آشکار نبود ؟!
مرا چرا آفریدی ؟ برای چه ؟ برای که آفریدی ؟ برای نشان دادن عظمت و قدرت
زیبایی ؟ برای این کار وسیله ی دیگری جز « زشتی » ـ این منبع تیره بختی
زندگی تیره بخت من نداشتی ؟
پروردگارا ! من متاسفم که تحمل زندگی با اینهمه خفت ، از توان من خارج است .
من همین امشب به آستان تو برمیگردم ... تا در ساختمانم تجدید نظر کنی ! این
سینه خشک به درد من نمی خورد ! من پستان لازم دارم ...یک جفت پستان سپید و
برجسته که شکافشان بستر شهوت شبانه جوانان هوسران این دوران باشد ....
جوانانیکه عظمت عشق را ـ برغم صفای دل ـ در برجستگی پستانها جستجو می
کنند...!
من موی سرکش و پریشان میخواهم تا هر یک از تارهایشان را زنجیر بندگی صد دل
هرزه پرست سازم ! این فکر عمیق به درد من نمی خورد ، به چه دردم می خورد؟...
من فکر بچگانه می خواهم که با یک اشاره بخاطر هوسی موهم ، دل به هرکس و ناکس
ببازم !
پروردگارا ! من امشب رهسپار بارگاه تو هستم ... و این گناه من نیست ...مرا به
خاطر گناهی که نکردم ببخش ......
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 1:12  توسط ایمان  | 





اولا تو اصلا غلط کردی بی حجابی
دوما غلط کردی قمه زدی تو رو چه به این بازی ها؟
من که حالم به هم میخوره از قمه زدن ها
آمارش هم رسیده که باز تو ایران بوده چند موردی
خدا کنه این سایه خرافات که مثل بختک روی فرهنگ عاشورایی افتاده پاک شه.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 20:34  توسط ایمان  | 

یکی به من بگه چرا امسال پرتقال ها همه تلخه"؟
آیا سرما در این امر دخیله؟
موفق باشید.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 19:17  توسط ایمان  | 

فرض کنيد داريد توي خيابون رانندگي ميکنيد.يه دفعه چشمتون ميفته به يه ماشين خوشگل پرايد(البته همتون ميدونيد که پرايد 2 زار نمي ارزه اما چون معمولاً بهترين وسيله انتقال هلو هاي سطح شهر مي باشد بنا براين ما بش ميگيم ماشين خوشگل) خوب حالا يه کم اون قوه تخيل رو بيشتر به کار بندازيد و فکر کنيد که توي اون ماشين دو تا هلوي رسيده وآبدار نشستند و دارن غش غش مي گن و مي خندن!اگه يه کم ديگه هم فکر کنيد مي فهميد که در اون لحظه شما آرزو مکنيد که کاشکي يکي از اين هلو ها بغل شما باشه.باز هم فرض ميکنيم شما پشت فرمان يک پيکان سبز رنگ مدل 45 هستيد به آينه اش هم يک عدد CD آويزونه و پشت شيشه عقب هم نوشتند "لطفاً مرا بشوييد" خوب عکس العمل شما چيه در اون حالت؟ مسلمه ديگه به طرز عجيبي به شانس خودتون لعنت مي فرستيد، اما خوب نگران نباشيد من راهي بتون ياد ميدم که حتي با يه پيکان قراضه هم بتونين مخ جيگرترين دختراي تهران و يا ايران رو بزنيد.


در مرحله اول چند تا نکته رو به خاطر بسپاريد:

1-اولاً هر جا که ديديد تعدادي دختر دارن از خنده غش و ضعف ميرن بدونيد که کارشون فقط براي تظاهر و جلب توجهه چون: بر عکس ما پسرا هيچ دختري نيست که براي يه دختر ديگه اونقد جذاب و شيرين سخن باشه که طرفشو به غش و ضعف بندازه .در ضمن ما پسرا چون خيلي شورشو در اورديم ديگه حتي بابا ننه هم رو هم مسخره ميکنيم و مي خنديم اما دخترا اين جوري نيستن و هيچ وقت هيچ دختري نتونسته يه دختر ديگه رو از ته دل بخندونه! آخرين دختري که تونست يه دختر ديگه رو بخندونه وقتي بود که پدربزرگ پدر جد من رفت واسه زنش هوو اورد و چون اين دو تا خيلي از هم بدشون ميومد وقتي که يکيشون مرد اون يکي از ته دل خنديد! پس نتيجه ميگيريم که خنده دخترا يعني اينکه خواهش ميکنم استدعا دارم يکي بياد مخ من رو بکوبه باش آبگوشت درست کنه!

2-وقتي که توي يه ماشين تنها دو تا دختر بودند مطمئن باشيد يکيشون پشت فرمونه چون اگر نباشه خوب ماشين راه نميفته ديگه IQ ! خوب دخترا راننده هاي خوبي نيستند و موقع رانندگي 80 درصد حواسشون به رانندگيه که يه وقت اشتباه نکنن.(الان ميگيد پس 20 درصد بقيه کجاست؟ بايد عرض کنم که معمولاً دخترا فقط از 80 درصد حواسشون استفاده ميکنن و به عبارت ديگه همه حواسشون رو هم که جمع کنن ميشه 80 درصد و اون 20 درصد باقي مونده رو هم خدا بشون نداده تا بعداً راحت گول بخورن و عاشق شن و اين طوري نسل بشر منقرض نشه! وگر نه خدا وکيلي اگه يه دختر 100 درصد حواسش جمع باشه اونوقت کي مياد زن من و تو و باباتو عموتو ... شه؟!؟!؟!) خوب پس بايد حواستون رو متمرکز کنيد رو اون يکي دختره و روي مخ اون کار کنيد که نتيجه بهتري بگيريد.

3-تا يه ماشين ديديد که توش دو تا دختر هستند سريع نريد کنارش و بخوايد شماره بديد به دو دليل:الف:اين روش قديمي شده و در ضمن اگه هم دختري بود که شماره بگيره چون ماشين شما پيکان مدل جواديسمه پس از شما شماره نميگيرن! ب:ممکنه تصادف کنيد چون در اون حالت ماشين هاي ديگه اي هم هستند که همزمان با شما اون ماشين خوشگل رو ديدن و چون اونها هم به روش قديمي عمل ميکنن پس سريع ميخوان خودشونو برسونن بهش و اولين کسي باشن که شماره ميدن و از اونجايي که تجربه نشون داده وقتي يه پسر يه دختر خوشگل ميبينه ديگه مخش از کار ميفته پس اگر شما هم در اون زمان با ماشينتون اونجا باشيد پس احتمال تصادف زياده!
بنابراين و با توجه به دو مورد فوق نتيجه ميگيريم که وقتي يه ماشين با دو تا جيگر زنده ديديد بايد سريعاً از محل دور شيد و فاصله رو زياد کنيد

4- مهمترين اصل در زدن مخ يه دختر آرامشه.البته ميدونم که ضربان قلب چه بخواي و چه نخواي ميره رو 1000 اما بايد جوري رفتار کنيد که طرف نفهمه شما استرس داريد.حتي الامکان مي تونيد واسه اينکه نشون بديد چقدر آرامش داريد در حال حرکت در ماشين رو باز کنيد و بپريد بيرون و اين نشان دهنده اوج آرامش و ابله بودن شماست!

5- خيلي وقتا اتفاق ميفته که وقتي يه ماشين رو به عنوان سوژه در نظر ميگيريد در همين حال يه ماشين ديگه هم پيدا ميشه و شما مي مونيد که از اين دو تا ماشين کدومشون رو انتخاب کنيد.راستش اين مشکليه که تا حالا خودمم راه حلي واسش پيدا نکردم ولي خوب شما ميتونيد در اين مواقع خيالتون رو يه کم راحت کنيد از اين بابت که من نويسنده هم سردرگم ميشم چه برسه به شما!

6- هيچ وقت وقتي که يه ماشين خوشگل ديديد سعي نکنيد که عمليات محيرالعقول انجام بديد و چه ميدونم سرعتو زياد کنيد و لايي بکشيد واينا... چون واقعاً لايي کشيدن يک پيکان سبز رنگ از بين چند تا پژو و پرايد و ماکسيما صحنه چندان خوشايندي نيست و اولين فکري که در اين حالت به ذهن بيننده خطور ميکنه اينه که احتمالاً راننده پيکان از ده اومده!

7-يه نکته خيلي خيلي مهم رو به خاطر بسپاريد و اون اينکه مطمئن شيد که اون دو نفري که توي ماشين پرايد نشستند و يکي از يکي خوشگل ترند مادر و فرزند نباشند .به هر حال امروزه با پيشرفت علوم و فنون بعضي وقتا مادره از دختره جوون تر ميشه پس حتماً حواستون جمع باشه!

8- سعي کنيد وقتي يه ماشين خوشگل ديديد صداي ضبط ماشينو زياد نکنيد که کل خيابون برگردن ماشين شما رو نگاه کنند چون ديگه اينکه آدم آهنگ تکنو بذاره و صداشو زياد کنه واقعاً خز و خيل شده و در ضمن اين جوري ممکنه دافيه هم بپره به هر حال اونا دخترن ديگه مثل ما پسرا که نيستن، کارشون حساب و کتاب نداره...


خوب حالا که مراحل بالا رو با دقت بشون توجه کرديد ميرسيم به مرحله اصلي يعني زدن مخ اون خانوم خوشگلا با توجه به اينکه اونا پرايد يا 206 يا چه ميدونم يه ماشين درست و حسابي دارن و شما يه پيکان سبز رنگ و يا فوق فوقش يه پيکان بنفش متاليک که روي داشبوردش از اين سگا هست که کلشون تکون ميخوره!

به نظر شما اين کار شدنيه يا نه؟ اگر من بگم آره باور ميکنيد؟ درسته اين کار شدنيه اما خيلي سخته!

اصلا بابا جان ما توي زانتيا که ميشينيم به زحمت ميريم مخ يه دختره رو که عقب وانت نشسته ميزنيم اونوقت تو با يه پيکان سبز رنگ ميخواي مخ يه دختر جيگر بالا شهري رو بزني؟ برو بابا برو روتو کم کن!!
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 0:22  توسط ایمان  |