من خودم هیچ وقت آرزوی رفتن به خارج رو نداشتم و ارزشی هم براش قائل نبودم
دوست ندارم تو مملکت غریب به چشم یک افغانی که تو ایرانه نگام کنن.
ماجرا اینه که این بدبختا تو کلشون فکر میکنن که اونجا یک موکت قرمز پهنه که اینا برن و مورد استقبال رسمی پرزیدنت بوش قرار بگیرندحالا بماند که قوانین مهاجرت چقدر سخت شده چه مکافاتی داره.
اونا نمیدونند که اگر در سطح خیلی خیلی عالی نباشند عملا برای کرایه محل زندگیشون(البته اگه محلی برای زندگی باشه) هم موندند.
من اسم اینو میگذارم سراب
چرا جوون الان به این فکر نیسته درس بخونه بهترین دانشگاههای ایران بره و موشک دوربرد و صنایع پیشرفته بسازه؟
علتش تنها یک چیزه : بچه های ما تن پرور و رفاه زده شدند و به دنبال راحتی بیشترند اما خبر ندارند که خارج(ممالک جهان اول)جای خوردن و خوابیدن و دنس رفتن و هزار تا کثافتکاری دیگه نیست بلکه اول تو باید بتونی شکمت رو سیر کنی بعد به این برنامه ها بپردازی.
بچه های امروز ما بیشتر از اونی که فکرش رو بکنید غرق رفاه شده اند و متاسفانه با تربیت غلط خانواده ها بیشتر از همه وقتها متکی به خانواده و افرادی بی اراده و ترسو شده اند.
مملکت ما به جوانهایی نیاز داره که متکی به خود باشند و اگر حتی هیچ کاری هم نتوانستند پیدا کنند با پشتکار زیاد بتوانند گلیم خود را از آب بکشند.
درسته که مملکت مشکل داره اما من وتوی ایرانی باید بسازیمش نه یک اجنبی و نه امثال اینها برای ما کاری نمیکنند.
آدم یا کاری رو نمیکنه یا اگه میخواد انجامش بده طوری انجام میده توش عزت نفس داشته باشه من این عزت نفس رو با تمام دنیای خارج و ثروتهای جهان عوض نمیکنم.
در مدارس یکی از همین ممالک پیشرفته به بچه های دبستانی تعدادی شکلات میدهند که این بچه ها شکلاتها را هر کدام به قیمت یک دلار به کسانی که میشناسند بفروشند و از این طریق به مدرسه هم کمک شود در پایان کار به بچه ای که بیشترین تعداد شکلات را فروخته باشد جایزه ای خوب اعطا میشود.
و بوسیله این نمونه کارها بچه ها اجتماعی میشوند نه اینکه حتی از بیرون رفتن و خرید برای خانواده و روبروشدن با اجتماع(به مانند خیلی از جوانهای ما) وحشت داشته باشند.
اما سوال اینجاست :ما برای پرورش این بچه ها طوری که راحت باشند ولی رفاه زده نشوند ٬ بی خیال باشند اما مسئولیت پذیر هم باشند و.... چه کرده ایم؟؟؟؟